میخاییل وسلنسکی یکی از چند صد نفر صاحبان امتیاز در اتحاد جماهیر شوروی سابق بود که رهبری مجامع شوراها در این کشور را بعهده داشت. او در کتابی به نام " نومانکلاتورا " نحوه شکل گیری یک طبقه ممتازسرخ و زندگی روزمره این دیوانسالاری جدید را در انقلاب کمونیستی شرح می دهد. وسلنسکی در توصیف مفهوم " نومانکلاتورا " می گوید: طبقه ممتازان و عالیجنابان سرخ که در شوروی و کشورهای اروپای شرقی حکومت می کردند. گروهی بسته که اگرچه کاملاً با حزب مخلوط نبودند ولی قدرت و ثروت عمومی را در اختیار داشتند.

شکل گیری طبقات ویژه، ممتاز، عالیجنابان و خواص؛ در هر جنبش مردمی و عدالتخواهانه، در هر نظام دینی و در هر جامعه ای همیشه بزرگترین آفت وخطرناک ترین عامل در آسیب شناسی جنبش های اجتماعی ونظامهای مردم سالار و آرمان های انقلابی می باشند. عالیجنابان یا خواص کسانی هستند که تلاش می کنند با حفظ پایگاه قدرت و ثروت در ساخت سیاسی جامعه، اثرگذاری خود را حفظ کنند و در توزیع منزلت های اجتماعی خود را تعیین کننده نشان دهند.

واژه های: « ملاء، مترف و بطر» سه واژه قرآنی در توصیف خصلت های این طبقه ویژه خوار می باشد که در ادبیات اسلامی بسیار زیاد مورد استفاده قرار گرفته است. قرآن ترف، تکبر و طلب رفاه وامتیازات ویژه را مهمترین زمینه های فساد انسان و انحطاط جوامع انسانی می داند.(4)

قرآن با استفاده از واژه «ملاء» یعنی چشم پُرکُنان، خصلت های این افراد را بسیار دقیق توصیف می کند. راغب اصفهانی در کتاب مفردات در معنای این واژه می نویسد: ملاء کسانی هستند که چشمان بینندگان را با جلال وجبروت خود و شکل و شمایلشان، قد وقیافه و لباسهایشان پرمی کنند. سخن راغب بسیار دقیق است زیرا ملاء معنای جمعی دارد و بر طبقه وگروهی اطلاق می شود که اطراف حاکمان جامعه را می گیرند و به اصطلاح لایه بالای جامعه هستند.(5)

«چشم پرکنان» کسانی هستند که وقتی مردم با آنان روبرو می شوند به لکنت می افتند. هرگاه به عللی در جمع مردم حضور پیدا می کنند، مردم برای اینکه خوب آنان را بنگرند حتی کمتر پلک های چشم خود را باز وبسته می کنند تا چشمانشان آنان را سیر ببیند و پر شود و این بدان علت است که یا در میان مردم نیستند یا مردم گمان می کنند اینان غیر مردم هم طراز خود می باشند. (6) واژه های: بزرگان نظام، سران نظام، بزرگان تاثیرگذار، دلسوزان نظام و امثال اینها در ادبیات انقلاب اسلامی شاید واژه های مناسبی برای تبیین موقعیت کنونی آنها باشد.

سران فکری، سران حکومتی، سران اقتصادی، سران نظام و... اگر تقوا نداشته باشند، چون قدرت فکری، سیاسی و نظامی جامعه را در اختیار دارند انحرافشان از حق و استفاده از اموال عمومی بیشتر و باطل گرایی آنان به مراتب بیشتر از عامه مردم است. (7) مقام معظم رهبری در توصیف نحوه پیدایش جریان خواص، یا همان «نومانکلاتورا» در صدر اسلام و دوران بعد می فرماید: دوران لغزیدن خواص طرفدارحق(8)، حدود شش هفت سال، هفت هشت سال بعد از رحلت پیغمبر شروع شد. اصلاً به مساله خلافت کار ندارم. مساله خلافت جداست. کار به این جریان دارم. این جریان جریان خطرناکی است...اولش هم از اینجا شروع شد که گفتند: نمی شود که سابقه دارهای اسلام ( کسانی که جنگهای زمان پیغمبر را کردند، صحابه و یاران پیغمبر) با مردم دیگر یکسان باشند و اینها باید یک امتیازاتی داشته باشند! به اینها امتیازات داده شد( امتیازات مالی از بیت المال) این خشت اول بود. حرکت های انحرافی این طوری است. از نقطه کمی آغاز می شود. بعداً همین طور هر قدمی، قدم بعدی را سرعت بیشتر می بخشد.(9)

اکنون انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی در معرض پیدایش یک چرخه خواص یا «نومانکلاتورا» قرار گرفته است. یافتن سرچشمه های پیدایش این طبقه ویژه خوار و چشم پُرکُن ومنهدم کردن آن، انقلاب کبیر اسلامی را از آسیب های احتمالی برحذر خواهد داشت و نخواهد گذاشت در لحظه های تاریخ ساز، دین به دنیا فروشان هسته ومغز دین را تهی و پوسته ظاهری از آن را به عنوان دین به مردم معرفی نمایند. همانطور که مقام معظم رهبری فرمودند: اگر امروز من و شما جلوی این قضیه را نگیریم ممکن است پنجاه سال دیگر، ممکن است پنج سال دیگر، ممکن است ده سال دیگر، یک وقت دیدید جامعه اسلامی ما هم کارش به آن جا رسید. تعجب نکنید. مگر چشمان تیزی تا اعماق را ببیند، نگهبان امینی راه را نشان بدهد، مردم صاحب فکری کار را هدایت کنند و اراده های محکمی پشتوانه این حرکت باشد. البته آن وقت خاکریز محکمی خواهد بود؛ دژ محکمی خواهد بود؛ کسی نخواهد توانست نفوذ بکند والا اگر رها کردیم، باز همان وضعیت پیش می آید! آنوقت همه این خونها هدر خواهد رفت.(10)

دیوانسالاری نظام دولتی و روزنه های ظهور نومانکلاتورا در جمهوری اسلامی

وجود پدیده بورکراتیک و دیوانسالاری در ایران امری قدیمی است. امام خمینی بارها به اهمیت و خطر این پدیده، در دوران حیات پر بار خود اشاره داشتند و بطور واضح این مسئله را گوشزد کردند. ولی متاسفانه دولت مردان جمهوری اسلامی از همان ابتدا، وسعت، ماهیت، نوع و عمق تاثیرگذاری دیوانسالاری دولتی را دست کم گرفته و به ماهیت تولید طبقه های جدید آن توجه نکردند. تا پایان جنگ تحمیلی به هر دلیلی علیرغم تمایل شدید دولت به دولتی کردن امور؛ امکان شکل گیری دیوانسالاری جدید و پیدایش طبقه «نومانکلاتورا» در درون نظام مردمی جمهوری اسلامی فراهم نشد. بی تردید نقش نهادهای انقلاب و در راس آن جهادسازندگی را در ساختار اجرایی کشور نمی توان به عنوان مانع بزرگی برای رشد دیوانسالاری در ساختار جمهوری اسلامی نادیده گرفت.

پس از پذیرش قطعنامه و پایان جنگ، از سال 1369 با سیاست های دولت سازندگی، خیزش اولیه در شکل گیری طبقه خواص (نومانکلاتورا) وتجدید حیات دیوانسالاری نظام مشروطه سلطنتی با زمزمه های انحلال یا ادغام نهادهای انقلاب و در رأس آن جهاد سازندگی که یکی از موانع اصلی شکل گیری خواص بود، برداشته شد. سیاست های دولت سازندگی جناب آقای هاشمی رفسنجانی و تساهل و تسامح ایشان در برخورد با دولت مردان و کارگزاران سازندگی، استعداد لازم برای رشد عنکبوتی « نومانکلاتورا» را به اندازه کافی دارا بود.

کم کم دیوانسالاری در حال رشد دولت سازندگی این جسارت را پیدا کرد پاره ای از حرف ها و باورهای ناگفته دولتمردان را برملا نماید که: «گذشته اگر چه دگرگون شده ولی از بین نرفته است». این حرف برای تکنوکرات های متمایل به غرب در دولت آقای هاشمی اگر چه حرف غلطی نبود ولی برخلاف احساسی که سالهای متمادی غربگرایان نسبت به دولت مدرن و دولت اسلامی داشتند، یک حرف حسابی هم نبود.

زمینی که نومانکلاتورای جدید ایران در آن متولد شد و رشد کرد هیچگاه مستعدتر و حاصلخیز تر از دولت سازندگی و باورها و اعتقادات رییس این دولت نبود. سیاست توسعه و تعدیل و تساهل نسبت به این دیوانسالاری و بورکراسی های ناشی از آن پدیده ای به وجود آورد که در کمتر از 15 سال یعنی از سال 1369 تا 1383 وسعت زیادی پیدا کرد و مثل قارچ در ساختار نظام جمهوری اسلامی ایران رشد کرد. همانطوری که گفته شد دولت سازندگی در واقع پرورش دهنده این طبقه ممتاز (نومانکلاتورا) جدید بود که تحت نظارت ومدیریت سازمانی از کارگزاران سازندگی، در بهمن سال 1374 جریان کارگزاران سازندگی ایران را به وجود آورد كه اين جريان در تاريخ 25/5/1378 پس از روي كار آمدن دولت آقاي خاتمي رسماً تبديل به يك حزب سياسي گرديد. آنچه كه بايد به عنوان نقطه عزيمت شكل‌گيري طبقه ممتاز در اين دوره مورد توجه قرار گيرد اين است كه دولت آقاي هاشمي رفسنجاني پرورش دهنده اين نومانکلاتوراي در حال رشد در ايران بود.

اين جريان نوظهور متشكل از افرادي چون غلامحسين كرباسچي، محمدعلي نجفي، سيد حسين مرعشي، سيد محسن نوربخش، سيد عطاءالله مهاجراني، علي هاشمي بهرماني، غلامرضا فروزش، علي مصلحي، ‌محمد هاشمي بهرماني، فائزه هاشمي بهرماني، رضا امراللهي، سيد مصطفي هاشمي‌طبا، محسن هاشمي بهرماني، ‌اسحاق جهانگيري، رضا ملك‌زاده، محمد عطريان‌فر، هدايت‌الله آقايي، سيد حسين هاشمي، اسماعيل جبارزاده، عبدالناصر همتي،‌ فاطمه رمضان‌زاده، مرتضي الويري، فريدون وردي‌ن‍ژاد، سيد محمد غرضي، بيژن نامدار زنگنه، غلامرضا شافعي و برخي ديگر از افراد متمايل به آقاي هاشمي رفسنجاني بود.(11)

همان‌طوري كه ملاحظه مي‌شود بخش اعظمي از خانواده جناب آقاي هاشمي، هسته اساسي و اوليه اين نومانکلاتوراي نوظهور را در ايران شكل مي‌دهد. اين طبقه از اين پس نه تنها در چرخش نخبگان دولت هاشمي و خاتمي پيوسته در پست‌هاي بالاي نظام، شركت‌هاي دولتي و نهادها و سازمان‌هاي متصل به دولت نقش بازيگري ايفا مي‌كنند بلكه در انتصاب اشخاص در تمام مؤسسات اداري، قسمت‌هاي دولتي، ‌اقتصاد، آموزش، فرهنگ و سياست و شهرداري‌ها نقش اصلي و اساسي ايفا مي‌كردند. به گونه‌اي كه هر دولتي اگر قرار بود در هر جايي شكل گيرد به طور پيوسته به اين ديوانسالاري جديد برخورد مي‌نمود و چاره‌اي جز بازي كردن بر اساس قواعد اين طبقه نداشت.

چه اتفاقي در حال شكل‌گيري بود؟ آيا واقعا در دل دولت مردم سالار و عدالت محور نظام جمهوري اسلامي ايران و آرمان‌هاي امام خميني و انقلاب اسلامي واقعا طبقه‌اي در حال شكل‌گيري بود؟

آيا رشد انگلي پاره‌اي از جريان‌هاي كم اعتقاد به نظام جمهوري اسلامي ايران و آرمان های امام خمینی در درون ساختارهاي رسمي اين نظام؛ نشان از نوعي نارسايي تاريخي مردم‌سالاري در يك سيستم ديني بود؟

ما نمي‌خواهیم ادعا كنیم كه پديده نومانکلاتورا در جمهوري اسلامي ايران خصوصيت مسلطي بود كه از دل اعتقادات جناب آقاي هاشمي ظهور كرد، ولي نمي‌توان از اين حقيقت نيز غافل شد كه دولت آقاي هاشمي در حالي كه به وجود آورنده و حامي نومانکلاتورا بود، دولتي را رهبري مي‌كرد كه نقش نسبتا تعيين كننده‌اي را در رابطه با پيدايش بي‌عدالتي‌هاي اقتصادی و اجتماعي در پانزده سال گذشته ايفا مي‌كرد.

طرفداران آقاي خاتمي اگرچه تصفيه‌هاي موحشي را پس از به قدرت رسيدن در سطح سران اين طبقه جديد انجام دادند و با تبديل كردن سردار سازندگي به عاليجناب سرخپوش و عاليجنابان خاكستري فضاي وحشت و ناامني عجيبي را در كشور ايجاد كردند اما منشا هيچ تغيير شكلي از نومانکلاتوراي جديد به منظور تامين امنيت و رفاه جامعه نبودند به گونه‌اي كه سياست‌هاي دولت جامعه مدني و اصلاحات نيز نه تنها مفهوم وجود چنين طبقه مسلطي را مورد ترديد قرار نداد بلكه از ایده های آن مصرف کرد و به آن رسميت بخشيد.

اگرچه نظام جمهوري اسلامي ايران همیشه از رسمیت بخشیدن به اين طبقه سرباز زد و رهبر معظم انقلاب در فرمايشات خود پيوسته خطر عدول از عدالت و شكل‌گيري اشرافيت جديد را گوشزد مي‌كرد؛ اما در زير پوست ساختار دولت و نهادهاي وابسته، اين انگل در حال رشد بود.(12)

آفت وقتي به سراغ نظام‌هاي مردم‌سالار ديني مي‌آيد و به آرمان‌ها و اهداف اين نظام آسيب مي‌رساند كه متفكران جامعه از تحليل آسيب‌شناسي نظام‌هاي اجتماعي خود خودداري ورزند. نبايد تصور كرد كه اين تحليل‌هاي آسيب‌شناسانه از بابت دلايل سياسي فرصت‌طلبانه يا موقع‌شناسي عوام فريبانه است. بلكه اتفاقات انتخابات دهم رياست جمهوري، ما را متقاعد مي‌كند كه به امكانات پيدايي و رشد طبقه ممتاز در درون جمهوري اسلامي جدي‌تر بينديشيم. نبايد غفلت كرد كه از دهه هفتاد به بعد در ايران يك گروه اجتماعي خاص رهبري و بازيگري دولت را در دست داشتند و اين رهبري را امتياز ويژه‌ خود مي‌دانند. بي‌اخلاقي‌هاي انتخابات دهم رياست جمهوري اين حقيقت را به ما آموخت كه سيستم زاد و ولد اجتماعي، سياسي و فرهنگي اين طبقه ممتاز تاثير بسيار فعال در شكل‌گيري وراثتي دولت داشته است به گونه‌اي كه افراد خاصي به نوبه خود در درون همه دولت‌ها بايد جابجا شوند و اگر چنين اتفاقي نيفتد آن دولت متهم به انواع اتهامات، بی کفایتی ها و دروغ گویی شود.

نبايد اجازه دهيم كه اين تصور در ميان ملت ما رشد كند كه اگر در غرب، سرمايه‌داري و بورژوازي بزرگ ثروت را در دست دارد و از اين جهت حكومت مي‌كند، در ايران نيز نومانکلاتورا حكومت مي‌كند و درنتيجه صاحب ثروت مي‌شود.

تجربه‌هاي تاريخي رژيم پهلوي و نظام كمونيستي شوروي و پاره ای از انقلاب های بزرگ به ما مي‌آموزد كه سهم به دست آمده توسط طبقه ممتاز هيچ‌گاه در درون كشور تبديل به سرمايه نمي‌گردد بلكه تنها به مصرف مي‌رسد و اين مسئله براي هر نظام و دولتي از نظر سياسي، اقتصادي و فرهنگي نارسايي است نه امتياز. وجود چنين طبقه‌اي در درون هر نظامي مانع و رادعي در راه توسعه ملي و پيشرفت نيروهاي توليد كننده و بسط عدالت اجتماعی و اقتصادی است. ايران در دو قرن اخير به اندازه كافي اين طبقه ممتاز را تجربه كرد. اكنون در دل نظام مردم‌سالار جمهوري اسلامي ايران نومانکلاتورا به دنبال امتيازات وسيعي از هر نوع و در هر زمينه است. اين امتيازات هم مادي است و هم فرهنگي و سياسي و پرداختن به آن و انديشه كردن پيرامون آن بيش از هر چيزي اهميت دارد.

اگرچه قبل از هر چيز مطالبات نومانکلاتورا، قدرتمندانه است ولي بايد توجه كنيم كه كسب قدرت، امكانات بسياري را در اختيار نومانکلاتورا خواهد گذاشت كه ثروت مادي بخشي از آن است. نومانکلاتورا حتي ثروت‌هاي فرهنگي را نيز در انحصار خود خواهند گرفت، مردم‌سالاري، آزادي، استقلال، اصالت و هويت ملي، اصلاحات، تغيير و بسياري از مفاهيم زيبا و انساني را نيز در يد تفسيرهاي دلبخواهانه خود خواهد گرفت.

ملت، با هوشياري بايد قدرت نومانکلاتورا را به محاكمه بكشد، در چهار سال گذشته با اراده و عزم ملت ایران حلقه نومانکلاتوراها ا به شدت شكسته شد و قدرت و توانایی و کارآمدی آنها به شكل جدي مورد تردید و پرسش قرار گرفت. آنچه در تبليغات و مناظره‌هاي انتخابات دهم رياست جمهوري اتفاق افتاد نمونه‌اي از شكسته شدن حلقه بسته نومانکلاتورا بود. نومانکلاتورا يك نظم اخلاقي و سياسي خاصي براي خود تدوين كرده بود كه هر چيزي كه اين نظم را بر هم مي‌زد، قدرت نومانکلاتورا را به مخاطره مي‌افكند. اين نظم اخلاقي كاملا به نظم سياسي، اقتصادي و اجتماعي اين طبقه وابسته است.

نظام جمهوري اسلامي ايران و رهبري آن هيچ رابطه‌اي با اين طبقه ندارد. همانگونه كه مذهب اسلام رابطه‌اي با اشرافيت و خواص‌سالاري نداشته و ندارد. البته بايد متوجه باشيم و بدانيم كه فكر نكنيم نومانکلاتورا در ايران يك طبقه پيش پا افتاده است. اين طبقه از قدرتي بي‌سابقه در تاريخ معاصر ايران برخوردار است چون كه در همه ادوار گذشته، خودش دولت بوده است و راه رسم همسازی با محیط و کسب، حفظ و نشر قدرت و ثروت را بلد می باشد. انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي اين طبقه را از هم گسست. اما اكنون با اشكال جديد آمده است كه در درون جمهوري اسلامي مجددا به قدرت برسد. نومانکلاتورا از دوران دولت سازندگي آقاي هاشمي و در دولت آقاي خاتمي تلاش كرد با خودكامگي دولت در عرصه‌هاي مختلف هماهنگ شود. اين خودگامگي دولتي باعث شد كه نومانکلاتورا كاملا در پناه دولت همه محيط‌هاي فعاليت انساني را در زير نفوذ خود بگيرد.

انقلاب‌هاي رنگي و مخملي، در دوران اخير، محملي براي به قدرت رسيدن اين طبقه امتيازطلب است. اين طبقه براي رسيدن به قدرت از نمادهای مقدس و ملي با تمام وجود استفاده مي‌كند. ملت ما بايد با هوشیاری و بیداری کامل، ردپاي نومانکلاتورا را در ساختارهاي فرهنگي، سياسي و اجتماعي ايران رديابي كند.

مهم‌ترين كوشش‌هاي اين طبقه در دو دهه گذشته، برقراري دیوانسالاری و اشرافيت بود، اكنون در پشت عاليجنابان سرخ‌پوش عاليجنابان ديگري قرار دارند. اين فرمول بايد قابل بحث و معني‌دار باشد. امام عظيم‌الشأن ما اثبات كرد كه ما همه شخصيت‌هاي انقلاب را براي اسلام و نظام جمهوري اسلامي مي خواهيم نه اينكه اسلام و نظام فداي شخصيت‌ها شوند. از آنجايي كه ما شيوه‌هاي ظهور چنين طبقاتي را در دل انقلاب اسلامي هرگز مورد مطالعه قرار نداده‌ايم اين امكان وجود دارد كه از همين ناحیه آسيب‌هاي جدي بر انقلاب اسلامي وارد شود، مقايسه ‌هاي تاريخي در زمينه‌هاي انقلاب مشروطه در ايران و پاره ای از انقلابهای شكست خورده در جهان، مثل انقلاب فرانسه و انقلاب روسیه، اگرچه به طور مطلق قانع كننده نيست اما سبب مي‌شود كه ابتكارهاي پيچيده اين جريان در جنبش‌هاي مردمی و شیوه های كسب قدرت و ثروت از چشم تيزبين مردم پنهان نماند. لازم است در باب بسط اين طبقات از بابت تكرار يا شباهت شرايطي كه در آن رشد مي‌كنند، پژوهش‌هاي عملي و علمی كنيم.

تا وقتي كه نقش دولت در جامعه اساسی است و سهم قاطعي از فعاليت‌هاي اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي را به خود منحصر كرده است، تا وقتي كه مردم‌سالاري، آزادي تحت سيطره گفتمان‌هاي رسمي فلسفه سياسي در غرب است. شكل‌گيري و تكوين نومانکلاتورا اجتناب‌ناپذير است و تاريخ ايران به روشني نشان می دهد که هر جا اين شرايط فراهم بوده است سيستم نومانکلاتورا ظاهر مي‌گردد و برقرار مي‌‌شود.

حتي امام متقين حضرت علي عليه‌السلام نيز در نامه به مالك اشتر او را متوجه خطرهای اين طبقه در حکومت های اسلامی نموده است. امام در بخشی از نامه به مالک اشتر می فرماید:

وَلْيَکُنْ أَحَبُ الْأُمُورِ إِلَيْکَ أَوْسَطُها فِى الْحَقِّ وَ أَعَمُّها فِى الْعَدْلِ وَ أَجْمَعُها لِرِضَى الرَّعِيَّةِ، فَإِنَّ سُخْطَ الْعامَّةِ ‏يُجْحِفُ‏ ‏بِرِضَى‏ ‏الْخاصَّةِ وَ إِنَّ سُخْطَ الْخاصَّةِ يُغْتَفَرُ مَعَ رِضَى الْعامَّةِ وَ لَيْسَ أَحَدٌ مِنَ الرَّعِيَّةِ أَثْقَلَ عَلَى الْوالِى مَؤُنَةً فِى الرَّخاءِ وَ أَقَلَّ مَعُونَةً لَهُ فِى الْبَلاءِ وَ أَکْرَهَ لِلْإِنصافِ وَ أَسْأَلَ ‏بِالْإِلْحافِ‏ وَ أَقَلَّ شُکْراً عِنْدَ الْإِعْطاءِ وَ أَبْطَأَ عُذْراً عِنْدَ الْمَنْع وَ أَضْعَفَ صَبْراً عِنْدَ مُلِمَّاتِ الدَّهْرِ مِنْ أَهْلِ الْخاصَّةِ وَ إِنَّما ‏عَمُودُ الدِّينِ وَ ‏جِماعُ‏ ‏الْمُسْلِمِينَ‏ وَ الْعُدَّةُ لِلْأَعْداءِ الْعامَّةُ مِنَ الْأُمَّةِ، فَلْيَکُنْ ‏صَغْوُکَ‏ لَهُمْ وَ مَيْلُکَ مَعَهُمْ.

دوست داشتنى‏ترين چيزها در نزد تو، در حق ميانه‏ترين و در عدل فراگيرترين و در جلب خشنودى مردم گسترده‏ترين باشد، که همانا خشم مردم خشنودى خواص را از بين مى‏برد، اما خشم خواص را خشنودى همگان بى‏اثر مى‏کند. خواص جامعه همواره بار سنگينى را بر حکومت تحميل مى‏کنند زيرا در روزگار سختى ياريشان کمتر و در اجراى عدالت از همه ناراضى‏تر و در خواسته‏هايشان پافشارتر و در عطا و بخشش‏ها کم‏سپاس‏تر و به هنگام منع خواسته‏ها دير عذر پذيرتر و در برابر مشکلات کم‏استقامت تر مى‏باشند. در صورتيکه ستونهاى استوار دين و اجتماعات مسلمين و نيروهاى ذخيره دفاعى، مردم مى‏باشند، پس به آنها گرايش داشته و اشتياق تو با آنان باشد.

شرايطي كه نومانکلاتورا در كشور ايجاد مي‌كند به سختي مي‌توان فهميد كه از چه قرار است. فقط مي‌دانيم كه مردم با وجودي كه اغلب امكانات را در دست دارند ولي از آنچه وجود دارد راضي نيستند و تعادلي كه به ظاهر در جامعه حكمفرماست، شكننده و تهديدزا است.

نومانکلاتورا در همه شرايط از خود شرم دارد و نمي‌خواهد كه مردم آنها را بشناسند آنها در تاريكي زندگي مي‌كنند و از روشنايي مي‌ترسند. همان‌طوري كه مولاي متقيان فرموده است، در دوران رفاه از همه پرخرج‌ترند و هنگام سختي كمتر از همه ياري مي‌دهند. بيش از همه از انصاف بيزارند. و در خواسته‌هاي خود اصرار مي‌ورزند. امتيازات خود را مخفي مي‌كند و با افكاري كه به شهروندان كشورش القا مي‌كند در تضاد كامل است. بين آرمانهاي اين طبقه و واقعيت‌ها فاصله زيادي است. آنچه مي‌گويند به آن اعتقادي ندارند. نومانکلاتورا در هر جايي كه شكل بگيرد از جهش اقتصادي و فرهنگي كشور مي‌كاهد و شكست‌هاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي خود را در جهت اصلاحات و تغييرات بر دوش ديگران مي‌اندازد.

تنها هنري كه دارند اين است كه هميشه آرامش اجتماعي را به هم بريزند و با ايجاد بحران‌هاي مصنوعي و جنبش‌هاي كاذب اجتماعي شرايط را براي به قدرت رسيدن خود فراهم سازند.

نومانکلاتورا در ايران ريزه‌خوار 2 نهاد اجتماعي است 1- دولت 2- احزاب

در دو دهه گذشته نومانکلاتورا تلاش كرده كه با تغيير شكل نظام اجتماعي يعني دولتي شدن، تمركز و انحصار حزبي جلوداري نظام جمهوري اسلامي را كه در اثر سال‌هاي طولاني جنگ و كار سخت و طاقت‌فرساي نيروهاي انقلابي در حفظ و نگهداري كشور تا حدودي خسته شده بود در مقابل موج فرصت‌طلبانه خود قرار دهد. ديوانسالاري تازه نفسي كه دسته‌جمعي به سوي درهاي قدرت و ثروت هجوم آوردند و مجذوب مقام‌هاي مسئوليت‌دار شدند.

در سوز و گداز مدير شدن؛ نظام در شرايطي بود كه نتوانست اين جاه‌طلبان جديد را براند و متوقف كند، خصوصيت تغييرات اجتماعي در دوران بعد از دفاع مقدس، رشد سريع احزاب ساخته دست قدرت، وسعت تحولات اجتماعي و مشغول شدن نيروهاي انقلابي به تحصيل و كسب تخصص، اشغال در تمام مقام‌هاي مهم و به دست گرفتن مجموعه مديريت را براي اين طبقه ديوانسالاري حرفه‌‌اي جديد ممكن ساخت.

جمهوري اسلامي متاسفانه چنين گسترشي را پيش‌بيني نكرده بود. وقتي جنبش‌هاي كاذب اجتماعي در درون يك انتخابات عمومي در دوم خرداد 1376 شكل گرفت و احزاب ساخته دست قدرت از دل ديوانسالاري به قدرت رسيده دولت آقاي خاتمي يكي پس از ديگري مثل قارچ رشد كرد، جمهوري اسلامي خود را در مقابل وضعي غيره منتظره ديد. ما در آن دوران نمي‌دانستيم چگونه بايد اين مشكل را حل كرد. گاهي اين مشكل را به گردن ارثيه جريانات شبه روشنفکري غرب‌زده انداختيم ولي مسئله بسيار عميق‌تر از آن است كه تصور مي‌شد. هجوم اصحاب قدرت و ثروت به ساختارهاي دولتي و دست‌اندازي آدم‌هاي پست و ضدانقلاب به آرمان های انقلاب، ضرورت داشتن مرداني شرافتمند را در ساختار دولتي فوريت داد. ديگر بوروكراسي و ديوانسالاري رژيم پهلوي نبود كه به سوي دولت هجوم آورده بود. دشمن داخلي و تكنوكرات‌ها بودند كه در درون ساختار نظام جمهوري اسلامي مقام‌هاي مسئوليت‌داري را اشغال كرده بودند.

ديوانسالاري دولت و احزاب در زير چشمان ما به يك نظام خودكامه و زورگو در حال تغيير شكل بود. فرصت‌طلبان تمام مقام‌هاي مهم دولتي را هدف قرار دادند و قدرتي را درست كردند كه تا جايي كه بتوانند در سياست جمهوري اسلامي نفوذ كنند.

خط سير اين گروه تشنه قدرت و ثروت بازتاب خوبي در دولت آقاي هاشمي و خاتمي براي جمهوري اسلامي به بار نياورد و علي‌رغم زحماتي كه در اين دو دولت كشيده شده ساختارهاي كج‌تابي شكل گرفت. حلقه قدرت بسته شد و چرخش نخبگان محدود به چهره‌هاي خاصي گرديد. از دل ساختار دولتي اپوزسيون ساماندهي شد و مصیبت قتل‌هاي زنجيره‌اي، كوي دانشگاه و ترورهاي درون تشكيلاتي شكل گرفت. هر كسي كه كمتر هوشی داشت مي‌توانست تشخيص دهد كه نومانکلاتوراي به قدرت رسيده، با ساماندهي قتل‌هاي زنجيره‌اي؛ وزارت اطلاعات، با جريانات كوي دانشگاه؛ نيروي انتظامي و با ترورهاي درون تشكيلاتي، سپاه پاسداران را ترور كرده‌اند. در حقيقت نومانکلاتورا در پي آن بود كه سه ركن امنيت جمهوري اسلامي را از صحنه خارج كند تا شرايط را براي برقراري يك ديكتاتوري خواص فراهم سازد.

ديوانسالاري دولت و حزب در دولت اصلاحات در زير چشمان جمهوري اسلامي داشت به يك سيستم خودكامه، زورگو و اپوزسيون تغيير شكل مي‌يافت. دولت سازندگي دستگاه نومانکلاتورا را اختراع كرد و اين اختراع وسيله‌اي شد كه ديوانسالاري جديد در دل جمهوري اسلامي ايران شكل گيرد.
زبان ديوانسالاي جديد روي دو مسئله متمركز شد:

1-فهرستي از مقام‌هاي مديريت در قلمرو مقامات بالا

2-فهرست اشخاصي كه بايد مقام‌ها را اشغال نمايند يا براي اين مقامها ذخيره شوند.

همان‌طوري كه گفته شد اين مسئله وقتي به وجود آمد كه سازمان نيروهاي انقلاب پس از جنگ با توجه به شرايط جديد و تخصص‌هاي ضروري براي اداره كشور در شرايط سازندگي، به تنهايي واجد افراد كافي براي اعمال سياست‌هاي نظام نبود تا بتواند تمام پست‌هاي مسئوليت‌دار را در يك جريان وفادار به آرمان‌هاي انقلاب در دستگاه دولت به دست بگيرد. در چنين خلعي بود كه فرصت‌طلبان شتابان در قلمرو اقتدار و قدرت موج مي‌زدند. و براي آنكه توفيق نصيبشان بشود شرايط مختصري كافي بود تا از امكانات موجود استفاده نمايند.

مهم‌ترين مصداقی كه مي‌توانست اين جريان را به اهدافش برساند يك ظاهر ديني و سياسي انقلابي بود نه برخورداري از صلاحيت لازم براي كسب مسئوليت‌هاي مورد نظر. در اين واقعیت دردناك، رمز ارتقاي تاريخي دولت سازندگي کشف شد، دولت سازندگي و دولت اصلاحات به درستي مي‌دانستند كه چگونه كليه انتخاب‌هاي مقامات دولتي را در دست خود و در دست نومانکلاتورا تمركز بخشند. بدين‌طريق به بهانه ظاهر سياسي و انقلابي، طبقه جديد فضا را براي خود آماده كرد.

در گرما گرم بهار عجيب سال 1376 آن‌گاه كه روزنامه‌هاي چپ عليه عاليجناب سرخپوش و عاليجنابان خاكستري و دارو دسته‌هاي راست سنتی و راست محافظه‌كار به هيجان آمده بودند براي اولين بار جمهوري اسلامي متوجه شد كه در زير پوست نظام انقلابي چه مي‌گذرد. تغيير دستگاه رهبري جمهوري اسلامي ايران: اين بود تصميمي كه نومانکلاتورا با خونسردي اتخاذ كرده بود و فضاي تاريخي ايران سال‌هاي آينده را جمهوريت بدون اسلاميت به دنيا معرفي مي‌كرد. براي نابودي گارد هواداران نظام جمهوري اسلامي ايران و آرمان‌هاي امام خميني و الگوی ولايت فقيه يك وسيله بيشتر وجود نداشت: مي‌بايستي قدرت روحي آن‌ها را خراب كرد و سال‌هاي متمادي خدمت به انقلاب و حضور در جبهه‌هاي جنگ و دفاع از اسلامیت نظام را جرم به حساب آورد. از اينجا بود كه طرز تفكر نومانکلاتوراي جديد در ايران برملا گرديد. و معلوم شد كه يك نفر انقلابي با چشيدن مزه اين طبقه چگونه مي‌تواند نقش دوگانه‌اي را بازي كند و درواقع تبديل به يك خائن به آرمان‌هاي انقلاب اسلامي گردد.

مردم ما به خوبي ديدند كه نومانکلاتوراها چگونه با كسب مقام‌هاي خوب، نفوذ و زندگي مرفه بيش از پيش بيگانه با عدالت و رنج مردم و نفرت‌انگيز شدند. مردم فهميدند كه اشارتي كافي است تا مخلوقات اين طبقه جديد به محض خارج شدن از دفتر كار خود مانند يك دسته گرگ به آرمان‌هاي انقلاب و هواداران آن حمله‌ور شوند و مشاغل خوب نظام را تصاحب كنند.

هواداران چپ نظام با ساده‌لوحي تأثرانگيزي تنزل اخلاقي و روحي نومانکلاتورا را باور كردند. مطبوعات زنجيره‌اي چاپلوسي و پخش شايعات را به منتها درجه رساندند و سردار سازندگي تبديل به پدرخوانده و عاليجناب سرخ‌پوش شد. نگهبانان قديمي جمهوري اسلامي مورد زشت‌ترين تهمت‌ها قرار گرفتند. نومانکلاتورا در اغلب خطوط به ظاهر پيروز شدند. ما نمي‌دانيم چرا در آن دوران وقتي اين اتفاقات بوقوع می پیوست، كسي در فكر نجات كشور نبود و به جقه شاهانه کسی چیزی برخورد نکرد!

چرا متوجه تشکیل چنین جریان منحرفی در دل نظام جمهوری اسلامی نشدیم؟

روند تولد و قبضه قدرت توسط طبقه جديد و مسلط را در ايران بايد در چند مرحله مورد توجه قرار داد:

اولين مرحله، ايجاد سازمان نومانکلاتوراي حرفه‌اي در دولت سازندگي است.

دومين مرحله، به دست گرفتن قدرت مطلق در سال 1376

سومين مرحله، عبور از رهبري و تصفيه گارد امنيت نظام جمهوري اسلامي به وسيله نومانکلاتورا از طريق ترور سه ركن امنيت كشور با برنامه‌هاي قتل‌های زنجيره‌اي، اغتشاشات دانشگاهي و ترورهاي درون تشكيلاتي

هر مرحله ساختار روانشناسي اجتماعي خاص خود را دارا است كه بايد به دقت مورد توجه قرار گيرد.

دولت سازندگي در دو مرحله اول و رهبر و تجسم خودخواهي نومانکلاتورا بود. اگرچه رییس اين دولت هیچگاه مخالف تمام عيار نظام جمهوري اسلامي نبوده و نيست ولي فضا را براي تشكل‌يابي اين طبقه فراهم كرد. اما انتخابات سوم تير 1384 مفهوم تاريخي اين پيروزي خونین را در هاله‌اي از ابهام فرو برد. نومانکلاتوراي به ظاهر فاتح مجبور شدند جاي خود را به دولتي بدهند كه خويش را متعهد به گفتمان امام و انقلاب اسلامي مي‌دانست.. اين واقعه تاريخي دلايل عينی داشت. زيرا ايجاد يك طبقه مسلط از قدرت و ثروت دقيقا در جهت مخالف آرمان‌هاي انقلاب اسلامي بود. وقتي كارگزاران دولت سازندگي در اين راه قدم گذاشتند طبيعتا از انقلاب به دور افتادند و اعمالشان با تمايلاتشان مطابقت نداشت.

با روي كار آمدن دولت نهم حلقه غيرقابل نفوذ نومانکلاتورا شكسته شد. تاريخ نشان مي‌دهد كه هميشه قدرت هر طبقه مسلط عبارت است از تسلط يك اقليت كوچك بر يك اكثريت عظيم. تامين تداوم چنين سيستمي در ساختار نظام جمهوري اسلامي امكان نداشت. تدابيري مانند به كار بردن دروغ، تهديد به استفاده از زور، فشار اقتصادي، فشار ايدئولوژيك و بالاخره پنهان نگه داشتن روابط واقعي اجتماعي، از مردم به جايي نرسيد. نومانکلاتورا در ايران دچار يك خطاي تاريخي شد. بدين معني كه با انكار دولت سازندگي و عاليجناب سرخپوش خواندن آقاي هاشمي وجود خود را انكار كرد. با چنين انكاري نومانکلاتورا هم در زمينه تئوري و هم در زمينه عملي خود را از دستگاه ديوانسالاري محروم ساخت.

نومانکلاتورا هيچ‌گاه در ايران وارث انقلابيون نبود. بلكه طبقه‌اي از مديران بودند كه اداره كردن و اعمال قدرت و تكثير ثروت سه وظيفه اصلي آنها محسوب مي‌شود. اين سه وظيفه توأما مغاير با وظيفه اداره توليد اجتماعي است. زيرا اهداف طبقه ممتاز جديد قبضه كردن قدرت حكومت تا تصرف قدرت در زمينه اقتصاد است. نومانکلاتورا در همه جا ابتدا رهبري سياسي جامعه را به دست مي‌آورد و از آن طريق آن را در زمينه اقتصادي اعمال مي‌كند. بنابراين تضاد بين كار اداري و كار سياسي بزرگ‌‌ترين مشكل اين طبقه بود.

محدوده نومانکلاتورا قدرت است زيرا خود را يك طبقه رهبري مي‌داند. آنها تلاش مي‌كنند در هر دوره‌اي در قدرت خود را با سياستمداران حرفه‌اي شريك سازند. از آن طرف آنها از سهیم كردن ديگران در كوچك‌ترين قسمت از قدرت سياسي خويش به شدت دوري مي‌جويند. فرمان دادن همان چيزي است كه طبقه نومانکلاتورا را خوشحال و مسرور مي‌كند. در قدرت عصبيت دارد، اعضای اين طبقه جز به اصول الزام‌آور آمرانه شغلي خود به جيزي اهميت نمي‌دهند.

اکنون ما وارد دهه چهارم انقلاب اسلامی شدیم و جمهوری اسلامی برای بقا و پیشرفت خود نیاز به یک بازنگری جدی در این زمینه دارد. وقایع انتخابات دهم ریاست جمهوری نشان داد که اخلاق طبقاتی و مفت خوری نومانکلاتورا علی الخصوص در حیطه قدرت و ثروت سیری ناپذیر است. این مسئله از انتخابات ریاست جمهوری استنباط میشود که تکوین طبقه خواص، تسلطش بر دیوانسالاری دولتی، عمل استکباری و استثماریش، ویژه خواریها، رانت خواری ها، افزون طلبی ها، امتیازاتش، سیاست های داخلی و روابط خارجیش همه و همه واقعیتی محسوس و بررسی آن ضرورتی انکار ناپذیر است. "نومانکلاتورا" یک طبقه انگل است و این طبقه نباید و نمی تواند در جمهوری اسلامی ایران حضور داشته باشد.

این طبقه برای ملت ایران بیش از آنچه که فراهم می آورد، تلف می کند. یعنی امتیازاتی که این طبقه از آن خود می داند بدلیل گرایش های انگلی، سهمی که از فرآورده های ملی در حوزۀ سیاست، اقتصاد وفرهنگ به خود اختصاص می دهد پیوسته رو به افزایش است ولی در همان حال سطح مشارکتش در تهیه این فرآورده های ملی روز به روز کمتر می شود.. در انتخابات دهم ریاست جمهوری این طبقه نشان داده است که بازدهی فرهنگی و اجتماعی آنها نه تنها به صفر رسیده بلکه سیر نزولی طی می نماید.

چرا نومانکلاتورا در ایران سیر نزولی و انگلی را طی می کند ؟ زیرا موقعیت انحصاری این طبقه در دولت جناب آقای هاشمی و خاتمی اساس گرایش های انگلی آن طبقه را شکل می دهد. خصلت هر انحصاری چنین است. هر انحصاری به طور اجتناب ناپذیری به رکود و فساد کشیده می شود. شدت فساد و انحطاط انحصارات متناسب با اندازه انحصار می باشد. هر قدر دامنه این انحصار وسیعتر باشد همان قدر فضا برای رقابت دیگران تنگتر می شود. رمز انحطاط دیوانسالاری شکل گرفته در دولت سازندگی و دولت اصلاحات این است. اگر می بینیم که نزدیک به یک دهه است که نومانکلاتورا در ایران به شیوه های خشونت گرایی، عوامفریبی، تخریب، دروغگویی و انکار همه دگرگونی های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جمهوری اسلامی ایران رو آورده است و این گروه انگلی دارد عصارۀ جامعه را می مکد بخاطر آن است که شدت انحصار آنها مورد تهدید قرار گرفته است.

طبقه نومانکلاتورا در ایران، طبقه ای ویژه خوار ومفتخور بود. طبقه ای است که سطح زندگیش به لطف کار دیگران تامین می شود خصلت انگلی و انحصاری این طبقه باعث می شود که هر گاه این انحصار به خطر بیفتد این طبقه با تمام توان تلاش می کند آن عامل خطر را در نطفه خفه کند. رمز و راز بد اخلاقی های انتخابات دهم این بوده و جز این نیست.

ملت بزرگ ایران باید آگاه باشد و از تاریخ عبرت بگیرد و بداند که دیکتاتوری نومانکلاتورا برای مردم سالاری جمهوری اسلامی بسیار خطرناک است. از نظر تاریخی تا کنون ایران در دوره نهضت مشروطیت، کودتای 1299ش و روی کارآمدن دیکتاتوری سیاه رضاخان، جنبش ملی شدن صنعت نفت و کودتای 28 مرداد 1332ش، نهضت امام خمینی در 15 خرداد 1342 تاوان اقتصادی، سیاسی و جانی بسیار وحشتناکی را برای انحصار طلبی ها و ویژه خواری های طبقه نومانکلاتورا پرداخت کرده است.

ایران در گذشته از تسلط نومانکلاتورا بر کشور چه سودی برده است که امروز ببرد؟ تجدد آمرانه رضاخانی و آن خسارت های سنگین، که از نظر نومانکلاتورا یک مرحله اجباری، مترقی و اجتناب ناپذیر تشخیص داده شد و سیاست های دوران بعد چه ارمغانی برای ملت ایران آورد؟ ترازنامه کار این طبقه در ایران واجد هیچ نکات مثبتی نیست. یکی از اشکال مفت خوری این طبقه در ایران از ابتدا تا به امروز بوجود آوردن سیستم رهبری مضاعف است. این رهبری در همه سطوح در دستگاه دیوانسالاری دولتی، دانشگاه ها، احزاب سیاسی و غیره انجام وظیفه و القای شبهه می کند.

جاه طلبی خاصیت اساسی طرز فکر این طبقه است. حاضرند همه چیز را فدای این جاه طلبی کنند. تمام آرزوها و آرمان های این جریان آن است که پله ای به بالا روند تا چشم ها را پر کنند و ارزش حرفه ای بدست آورند. بنابراین نباید تعجب کرد که در مسابقه کسب، حفظ و نشر قدرت هر حرکتی مجاز باشد. در هیچ جا این قدر دسیسه، اسباب چینی، سالوسی پنهانی در لوای وفا داری به اصول انقلاب و آرمان های امام نمی توان دید.(13)

پی‌نوشت‌ها:

1- اصطلاح عاليجناب سرخ پوش اصطلاحي است كه پس از انتخابات هفتم رياست جمهوري در دوم خردادي سال 1376 و انتخابات مجلس شوراي اسلامي در سال 1378عده اي از جريانات انحرافي در درون نظام، وقتي مي خواستند سردار سازندگي ايران را از صحنه خارج كنند و يا قتل هاي زنجيره اي و ساير مصائبي را كه بر سر كشور آورده بودند به جناب آقاي هاشمي رفسنجاني نسبت دهند، از اين اصطلاح استفاده كردند. اصطلاحي كه هم در انقلاب فرانسه و هم در انقلاب روسيه از آن استفاده شد.

2- Nomenklatura

3- نهج البلاغه، خطبه 192

4- برای مطالعه بیشتر رجوع کنید به آثار زیر: احمد علی قانع عزآبادی، علل انحطاط تمدنها از دیدگاه قرآن، انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی، تهران، 1371- نصرت جمالی، عوامل سقوط حکومتها در قرآن ونهج البلاغه، انتشارات نهاوندی، قم، 1378- محمد جعفر نجفی علمی، جامعه و سنن اجتماعی در قرآن، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، 1371- احمد حامد مقدم، سنت های اجتماعی در قرآن کریم، بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد، 1369، چاپ دوم- سید محمد باقر صدر، سنت های اجتماعی وفلسفه تاریخ در مکتب قرآن، ترجمه حسین منوچهری، مرکز نشر فرهنگی رجا، تهران، 1369

5- ر.ک: نصرت جمالی، همان، صص171-172

6- همان

7- همان

8- قابل ذکر است که مقام معظم رهبری معتقدند که خواص بر دو دسته هستند: خواص طرفدار باطل وخواص طرفدار حق. ما در این مقاله با خواص طرفدار باطل کاری نداریم بلکه مراد ما خواصی است که در جبهه حق هستند و خود را طرفدار حق می دانند.

9- خواص و لحظه های تاریخ ساز3-1، موسسه فرهنگی قدر ولایت، تهران، 1386، چاپ سوم، ص36

10- همان، ص27

11- عباس، شادلو،‌ اطلاعات درباره احزاب و جناح‌هاي سياسي ايران امروز، نشر گستره، تهران، 1379، ص 101.

12- رجوع شود به: قاموس عدالت،‌ بررسي مباني نظري و عملي مفهوم عدالت در كلام مقام معظم رهبري، تدوين و تنظيم،‌ مجتبي جاويدي، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، تهران، 1385.

13- اين مقاله با الهام و استفاده از اثر زير نوشته شده است: ميكاييل وسلنسكي، نومانكلاتورا، ترجمه غلامرضا وثيق، انتشارات امير كبير، تهران، 1364

دکتر مظفر نامدار(رييس پژوهشكده مطالعات فرهنگ‌هاي پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي)